خرید بک لینک
شب که می شد، مطلب کوچه نیلوبلاگ هایش را باید قدم می زدی...نظم و ترتیبیندارند...گاهی تنگ .. گاهی عریض...تاریک است و کمتر چراغی دارد ...کسی هم نیست....اما هیچ وقت دلگیر نبوده و نیست ... هیچ وقت ترسناک نبوده و نیست..

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1399 ساعت: 5:41

دیروز سالگردمان بود...من می دانم هر چقدر هم بگذرد، طعم شیرین زندگی با تو، تلخ نمی شود ...
من هر روز بیشتر دوستت خواهم داشت و هر شب،
بیشتر دلواپس از نداشتنت...
تو برای من هنوز همانقدر خومطلب است نیلوبلاگنی هستی که اولین بار عکست را دیدم...
همانقدر که دلم در کربلا برایت پَر میکشید.....
بیشتر....خیلی بیشتر.......
حالا دیگر منِ بدون تو،
بدون اغراق،
چیزی جز "هیچ" نیست.....
من دوستت دارم...عمیق....انقدر که تا ته قلبم را نشکافند پیدا نمیکنند.....
من،
سراپا،
"تو" شده ام...
عزیز تر از جانم.....

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1399 ساعت: 5:41

از صبح ندیدمش و تا فردا این ندیدن ادامه دارد...خدا چه قدرتی در خلق محبت در دل بنده هایش دارد که من همین مدت کوتاه را اینطور "دلتنگ" میگذرانم .......حس این که تنها به خانه ی پدرت برگردی و مثل دوسال قبل

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1399 ساعت: 5:41

صفحه بندی